بمناسبت عید اعظم رضوان
زمستان طی شدو نوروز
زمین را مژده گل داد
شقایق زندگی آموخت
بحسرت دور باطل داد
خروشان چشمه های خشک
دمن از لاله ها پر شد
طبیعت را ردای سبز
ترنم را به بلبل داد
ریاحین در نسیم باد
غزالان مست و بی پروا
شکوه سبزه در صحرا
خبر از رقص سنبل داد
بهار دلفریب جسم
زشوق این همه نعمت
بوجد آورده این تن را
سرودی تازه بر دل داد
که ابر تیره زائل شد
زصحن آسمان دل
خدا بر وعده اش امروز
پیغام توصل داد
چو برقع بر کشید از رخ
جهان روشن شد از رویش
بتا بید او به تاریکی و
ظلمت را تنزل داد
گشود او باب تحقیق و
ببست او دکّه تقلید
خرافات از میان برچید و
درسی از تکامل داد
ز وحدت گفت و از کثرت
بفکر صلح عالم بود
از این بیگانگی بیزار
بشر را او تعامل داد
بقا را در تعاون خواست
تنازع فعل حیوانی است
ز گنج ناب اندیشه
بیارانش تمول داد
اگر گنجی نبخشید او
به رنجی هم نیافزودش
که مزد امتحانش را
بما تاب تحمل داد
مبارک بر شما بادا
ظهور این چنین منجی
که بر ویرانه عالم
چنین رنگ و تجمل داد
پایان...اردیبهشت